مراسم تولد
بازم این اینترنت برای من بازی دراورده الان خونه مامی جون اومدم .
فردا تولد عشق زندگیم رادوینه نمیدونم چرا ثانیه به ثانیه های شب قبل از زایمان جلو چشمم هست همه حرفهایی که بین من واحسان رد وبدل شد رو تو ذهنم مرور میکنم یادم به بابایی گفتم احسان اخرین شب دونفری مون هستا . خیلی عشقولانه بود اینقدر رمانتیک بود که سوپی که درست کرده بودم رو سوزوندم رو تخت دراز کشیدم و لباسم رو زدم بالا 50 تا عکس از شکمم گرفتم تو حالتهای مختلف. و الان که عکسها رو میبینم تو چهره ام همش استرس هست . 
فردا شب پدر شوهری و مادر شوهری و عمو سامان و خواهر شوهری با شوهرش و دایی جون و زندایی جون به همراه نینی 2 ماهه تو شکمش و مامان خودم وبابایی و خاله جون نگین شام خونه ما دعوت هستن امسال نتونستم برای رادوین تولد مفصل بگیرم برام خیلی سخته هم نگهداری رادوین و هم مدیریت کردن مراسم ایشالله سال دیگه .
فردا شب قیمه میزارم با سالاد فرانسویی و الویه و ژله مدل نیمرو خدا کنه که همه چیز خوب بشه خیلی استرس میگیرم .
پارسال همین که از اتاق عمل بیرون اومدم بقدری حالم خوب بود پر از انرژی مثبت به همه این متن رو اس مس دادم و به همه خبر دنیا اومدن فرشته زندگیم رو اطلاع دادم (امروز دنیا صدای گریه کودکی رو شنید که همه عشق و امید مامان باباش شده و ما اسم اون رو رادوین گذاشتیم )
همه کلی خوششون اومده بود وبرای نی نی های خودشون این متن رو استفاده کردن .امسال هم میخوام 1 سالگی رادوین رو به همه اطلاع بدم قراره فردا راس ساعت 9:16 صبح (زمانی که بند ناف رادوین رو دیدم بالای سرم ) به همه اس مس بدم
من برم تا با یک عالمه عکس بیام بای بای دوستای مهربون
پادشاه قلب من تولدت مبارک


مراسم تولد
